قلمداد كنند و همينطور نيز بود، ولي بدون اين كورماليها در سدههاي ميانه، چنين تداومي ناممكن يا يكسره متفاوت ميبود. فيزيك گاليله نقطهٴ اوج قرنها تجسس و كورمالي علمي بود، حتي شارش و گرانش نيوتن داراي ريشههايي در سدههاي ميانه بود (مهم نيست كه نيوتن از آن آگاهي ضمني داشت يا نه). رياضيدانان سدهٴ هفدهم، از رياضيات يوناني تا ديوفانتوس و پاپوس به خوبي مطلع بودند و از صميم قلب معتقد بودند كاري را دارند دنبال ميكنند كه آنان رها كرده بودند. آنان نميدانستند تا چه حد مديون پرورش تدريجي افكاري بودند كه دستاورد بيچون و چراي سدههاي ميانه، بود. اين از چشمانشان پنهان بود، چون محققان عصر نوزايي در حذف سدههاي ميانه ميكوشيدند؛ اين حذف، خواه آگاهانه بود يا ناآگاهانه، در زمينهٴ هنر و ادبيات تا عصر رمانتيسيسم و در زمينهٴ علوم تا زمان ما، ادامه يافت.
البته، اين واقعيت باقي ميماند كه در سدهٴ چهاردهم، هيچ كشف قاطع و موٴثري به وقوع نپيوست كه در انديشهٴ انساني به مثابهٴ گسست يا شكافي باشد. در سدهٴ چهاردهم، هيچ سال مهمي قابل قياس با سال 1687، يا حتي 1637 يا 1543، وجود نداشت. نقاط عطفي كه بتوان آن را اوج يا آغازي ناميد، مشاهده نميشد. آنگونه كه بسياري افراد جاهل تصور ميكنند، اين بدان معنا نيست كه فعاليتهاي سدههاي ميانه، سترون بود. اين همان قدر نابخردانه است كه تا وقتي زن بارداري بارش را به زمين نگذاشته، او را عقيم بدانيم. سدههاي ميانه، به انديشههاي فراواني بارور بود كه تا مدتها بعد، نميتوانست زاده شود. بايد گفت، علم جديد بهرهبرداري از محصول نارس سدههاي ميانه، بود. و ساليوس، كپرنيك، گاليله و نيوتن وارثان خوشبختي بودند كه از آن بهرهبرداري كردند.
سدهٴ چهاردهم، عصر آشفتگي و درهم برهمي آشكار، عصر عصيان و بدبختي، عصر شكها و جستجوهاي ظاهراً بيحاصل، عصر ناآرامي مادي و معنوي بود. شايد همين توصيف را ميتوان در مورد قرن خودمان، به كار برد و تضاد پديد آمده ميان سدههاي چهاردهم و سيزدهم، بيشتر از تضاد ميان سدههاي بيستم و نوزدهم نيست. سدهٴ چهاردهم عصر تغيير شكل شديد اجتماعي بود، چرا كه برخي مردم خوابهاي خوشي ميديدند، روٴياي برادري و مردم سالاري، شهروندي خوب، دين خالصي كه آزادانه اختيار و پيروي شود، استقلال مادي و تساهل معنوي.
بسياري از اين روٴياها در سدهٴ پانزدهم، با نوع جديدي از استبداد سلطنتي و ملي محكوم به فنا شد، ولي چنان روٴياهايي كه ناديدني نيستند و هرگز نميتوان آنها را نديد، نابود نشدند. اينك، باز آنها را روشنتر و با اعتماد بيشتر ميبينيم، چون اندكي به هدف نزديكتريم. موفقيت نسبي خود را تا حدي به تلاشهاي ناموفق ولي لازم نياكانمان در سدههاي ميانه، مديونيم. بايد نسبت به آنان بسيار سپاسگزار و فروتن باشيم.
تلاش سدههاي ميانه، بهخاطر فقدان وسيلههاي فني، ناهماهنگ و ناكارآمد بود؛ اين